العلامة الحلي ( مترجم : على شيروانى )

32

ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى )

مغاير با او را نفى كرده‌اند . تقرير اعتراض آن است كه : علم صورتى برابر با معلوم ، در عالم است . پس اگر خداى متعال به ماهيت‌هاى ديگر علم داشته باشد ، لازم مىآيد كه صورت‌هاى آن معلوم‌ها در ذات خداوند حاصل شده باشد . اما اين امر مستلزم چند چيز است [ كه همگى باطل‌اند ] 1 ) اين‌كه خداوند متكثر [ و مركب ] باشد ؛ 2 ) اين‌كه او قابل و فاعل باشد ؛ 3 ) اين‌كه او محلّ براى آثارش باشد ؛ 4 ) اين‌كه او [ صرفا با اتكا به ذاتش ] نتواند چيزى كه مباين با ذات اوست بيافريند ، بلكه توسّط امورى كه حالّ در او هستند ، ايجاد كند ، و همهء اين امور باطل‌اند . تقرير پاسخ آن است كه : علم‌خواهان صورت‌هاى مغاير با معلومها نزد خداى متعال نيست ، زيرا علم ، بنابر آنچه [ در مقصد دوم ] گذشت ، همان حصول [ و حضور ] نزد مجرد است . و ترديدى نيست كه اشياء جملگى براى خداوند حاصل [ و نزد او حاضر ] اند . چون او علّت آنها و پديدآورندهء آن‌هاست ، و حصول [ و حضور ] اثر براى علّت آفريننده ، شديدتر از حصول مقبول [ - صورت‌هاى ذهنى ما ] براى قابل [ نفس ما ] است ، با آن‌كه دومى [ - مقبول ما كه همان صورت‌هاى ذهنى است ] خواهان حصول صورتى مغاير با ذات حاصل نيستند . [ يعنى ما براى آن‌كه يك صورت ذهنى به نام الف را ادراك كنيم ، كافى است همان صورت نزد ما حاصل باشد ، و علم ما به الف مستلزم آن نيست كه صورتى از الف نزد ما حاصل گردد ، بلكه نفس حصول الف كافى است . ] ما هرگاه ذات خود را تعقل مىكنيم ، نياز به صورتى مغاير با ذات خود نداريم ، آن‌گاه وقتى چيزى را با صورتى كه [ از آن ] در ذهن ما حاصل مىشود ، ادراك مىكنيم ، ما آن صورت حاصل شده در ذهن را بذاتها [ و بدون واسطه ] ادراك مىكنيم ، نه به اعتبار صورت ديگرى ، چراكه در اين صورت ، تكرار صورت‌ها لازم مىآمد . [ زيرا اگر اين قاعده كليت داشته باشد كه : « هر چيزى به واسطهء حصول صورت آن چيز نزد عالم ، ادراك مىشود . » همان‌گونه كه الف مشمول آن است ، صورت الف ، و صورت صورت الف و . . . نيز مشمول آن